من منحصر به فردم....
كارگاه تقويت اراده و اعتماد به نفس بود. بچهها طي يك بازي به نام آيينه بازي به نوبت رفتارهاي هم را تقليد ميكردند. يكي از پسرهاي كلاس كه در جلسات قبلي هم بود يكدفعه وسط حركاتش كه شبيه رقاصهاي حرفهاي بود، پايش را بالا آورد و جورابش را درآورد تا پايش ليز نخورد و بتواند حركات موزونش را بهتر اجرا كند! از سادگي، بي غل و غش بودنش دلم لرزيد و حسرت خوردم. با خودم فكر كردم كه بچهها چقدر همه چيز را ساده ميگيرند. چقدر در لحظه خوشند و هيچ چيز را عيب نميدانند. او بعد از تمام شدن حركت سريع جورابش را پوشيد و رفت نشست. البته نه نشستن معمولي بلكه چهارزانو روي صندلي تك نفره نشست و خيلي با دقت شروع به گوش دادن كرد. از حركات منحصر به فرد و راحت طلبانهاش خندهام گرفت. خواستم به او بگويم سركلاس درست بنشين. بعد با خودم گفتم گناه دارد اين كه كلاس جدي درس نيست و او هم كه حواسش به من هست پس چرا اذيتش كنم. بگذار امروز چند ساعت آن طور كه دوست دارد، ياد گرفتن را تجربه كند، بيريا، ساده و بدون اعمال مقررات.
اين وبلاگ متعلق به ندا و لادن نصيري است و مكاني براي بيان خاطرات ما از كلاسها و كارگاههاي كودكان و نوجوانان، مشكلات خانوادهها با فرزندانشان وقرار دادن مقالات تخصصي در زمينه رشد و پرورش ذهني نوزادان تا نوجوانان ميباشد.